السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
296
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
الْمُخْلَصِينَ ، سوگند به عزّت و جلالت ، همهء بندگانت را مىفريبم جز بندگان خالص شده تو را ) . و يوسف هم به شهادت قرآن از بندگان مخلص الهى است ، پس اين عبارت اقرار ابليس به بىگناهى يوسف محسوب مىشود ، چون ابليس نمىتواند او را اغوا كرده و از طريق هدايت گمراه نمايد . با اين حجّتها قول اين افراد نادان كه به يوسف ( ع ) اين رسوايى و فضاحت را نسبت مىدهند از نهايت نادانى است ، چون اگر اينها از پيروان دين و شريعت هستند بايد شهادت پروردگار بر طهارت يوسف را بپذيرند و اگر از پيروان شيطان و جنود او هستند ، بايد شهادت او را بر برائت يوسف قبول كنند ، پس چارهاى نيست جز اينكه بگوئيم اينها شاگردان ابليس هستند كه حماقت و سفاهتشان از خود ابليس هم بيشتر است ، همانطور كه ( حرورى ) مىگويد : كنت فتى من جند ابليس فارتقئ * الامر حتى صار ابليس من جندى فلو مات قبلى كنت احسن بعده * طرائق فسق ليس يحسنها بعدى ( من در جوانى از لشكريان ابليس بودم ، امّا آنقدر ترقّى كردم كه حالا او از سپاهيان من است ! و اگر او قبل از من بميرد باكى نيست ، چون من راههاى فسق و فجور را آنچنان مىشناسم كه هيچ كس بعد از من آنها را نخواهند شناخت ! ) . پس با اين دلايل ثابت مىشود كه يوسف ( ع ) از آنچه اين افراد نادان مىگويند مبرّا است ، حال كه اين امر را دانستى ، در توجيه آن آيه ابتداى بحث به دو مقام اشاره مىكنيم : ( مقام اوّل ) اينكه مىگوئيم : ما هرگز نمىپذيريم كه يوسف ( ع ) هم قصد زليخا را كرده ، چون خداى تعالى مىفرمايد : وَ هَمَّ بِها [ 1 ] لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ و در اين عبارت جواب لولا مقدّم بر آن شده ، همانطور كه مثلا گفته شود : ( قد كنت من الهالكين لولا اخلصك ، يعنى اگر تو را نجات نداده بودم ، حتما هلاك مىشدى ) .
--> [ 1 ] بعضى از بزرگان گفتهاند : ( همّ بها ) اشاره به نيروى جوانى و ميل غريزى يوسف است ، يعنى خداوند مىخواسته بفرمايد ، يوسف بيمار و عنين نبود ، بلكه به جهت علم نبوّت و عصمت از زليخا مىگريخت . ( مترجم )